سفرنامه تیلک
گرفتاریهای شغلی بد جوری آدم رو درگیر میکنه جوری که حتی نمیتونی به آنچه که دوست داری برسی.تابستان امسال و در ایام عید فطر فرصتی شد تا به مادرم سری بزنم. از همان ابتدا هوای دیدن تیلک بدجوری ذهنم را مشغول کرده بود. از طرفی هوای آن روزای شمال خنک بود و کسی از گرما قصد رفتن به تیلک را نمیکرد. روز عید فطر هوا بارانی بود به اخوی حاج وجی گفتم اگه ممکنه یه سفر یه روزه به تیلک برویم که بد جوری دلم برای تیلک تنگ شده. حاجی بنا را بر خوب شدن هوا گذاشت. الحمدلله هوا بعد از عید آفتابی شد و طبق خبرهائی که از تیلک گرفتیم جاده تیلک قابل تردد شده بود. روز یکشنبه ۲۰/۵/۹۲ قرار شد بسمت تیلک برویم تا خواستیم کارهای سفر را انجام دهیم از ظهر گذشته بود. ساعت حدود ۱۴ بعد ناهار بسمت تیلک راه افتادیم . برخلاف روزای قبل هوا کاملآ صاف بود. كلا هر چه که از شهر ساری دورتر و به کوههای البرز نزدیک تر میشوی هوا لطیفتر و دل انگیزتر میشود. و دیدن مناظر زیبای جنگل و کوه و با دره های پر آب روحت را نوازش میکند. به کیاسر و مخصوصآ به "دار پشت"که میرسی براحتی میتوانی بوی وطن تیلک را استشمام کنی. خوشبختانه هوا تا نزدیکیهای ایلال خوب بود. ترس ما همان بند ایلال بود که اگر باران بود امکان نداشت بتوانیم از آن بالا برویم.
هوای آفتابی دو روزه این مشکل را حل کرده بود و الحمداله توانستیم از آن عبورکنیم. جاده را تیغ انداخته بودند و کمتر دست انداز داشت. البته تا دو راهی آتنی ٬ ولی از آنجا تا تیلک مخصوصآ سر بالائی مجم دره در بسیاری ازجاها امکان سر خوردن ماشین وجود داشت و چند جائی هم دچار مشکل شدیم. ولی الحمدلله بدون زنجیر توانستیم تا تیلک برویم. البته من چنان مست استشمام هوای دل انگیز وطن شده بودم که خرابی جاده به کلی یادم رفت. من این جاده تیلک به آتنی بخصوص بالای بند مجم دره را خیلی دوست دارم و همیشه تصورم این بوده وهست که اینجا با این چشم انداز بی نظیر خود قابلیت تبدیل به یک منطقه مسکونی زیبا را دارد.

جاده تیلک به آتنی
وقتی به تیلک رسیدیم آفتاب در حال غروب کردن بود.بر خلاف مرداد ماه سالهای قبل که تیلک پر جمعیت بود ازهمان "گدراه سر" میتوانستیم حدس بزنیم که جمعیت کمی در تیلک وجود دارد. و از خوشه های اناری که بر روی سکوهای بعضی از خانه ها بود دیگر مطمئن شدم.که خیلیها آمدند و رفتند.

هوای بارانی شمال و سردی هوا در تیلک علت این امر بود. بار و بندیل را منزل خاله جان بردیم. خاله جانم دیگر پیر شده و پشتش کاملآ خمیده شده است و چهره پر چین و چروکش حاکی از رنج و محنت فراوان زندگی دارد.

حاج زهرا اسدی مادر شهید نظری
حاجیه خانم زهرا اسدی خاله بنده زن مرحوم حاج یداله نظری در یکه توت بهشهر زندگی میکنند. فرزند بزرگش محمد علی که کارمند نیروگاه برق شهید سلیمی بوده در سال ۵۶ در حادثه رانندگی فوت میکند. اون مصیبت خیلی بزرگی برای خانواده آقای نظری بوده و تا چندین سال عزادارشان کرده بود.سال ۶۳ هم حاج باب اله اسیر شد و هم علیرضا شهید شد. از یک طرف داغ فرزند و از طرفی هم نگرانی از جان فرزند اسیرشان راحتی را از خانواده خاله ام سلب کرده بود.چند سال بعد وقتی حاج اکبر اسم پسرش را علیرضا نام برادر شهیدش گذاشت وقتی در همین تیلک مشغول بازی بود از درخت به زمین افتاد و ضربه مغزی شد و فوت کرد. حاج یداله هم چندین سال در بستر بیماری بود و دختر خاله کلثوم و خاله با تمام وجود ازش مراقبت میکردند. هر وقت ساري ميروم سعي ميكنم به خاله سري بزنم. چند سال پیش که باتفاق مادر سری به خاله جان در یکه توت زدیم دیدم خاله بدجوری بیحال است معاینه اش کردم ديدم قلب خاله بسيار ضعيف است همان شب باتفاق حاج باب اله اونو آوردیم ساری و در سی سی یو بستری کردیم و بعدها برایش باتری (ICD)کار گذاشتند. بیچاره خاله ام اینقدر مصیبت دیده که قلبش دیگر نای تپیدن هم نداشت. در هر حال زنی بسیاردوست داشتنی و مهربان است.خدا حفظش کند. خاله جان با دیدن ما کلی خوشحال شد . بعد از چای تازه دم دیگه اذان شده بود . و من و اخوی رفتیم مسجد. حدود ۱۰ - ۱۲ نفری برای نماز به مسجد آمده بودند. حاجی خلیلی پدر شهید اسماعیل خلیلی خدا حفظش کنه از اون دوست داران تیلکه ٬ موقع اذان بلند گو را گرفت و اذان مخصوصسش را گفت.
حاج محمد اسماعیل حاجیان و محمد رضا صالحی چند نفر دیگر هم بودند. حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج آقا دیانی هم برای نماز باتفاق پسر بزرگشان شمس الدین و دامادشان به مسجد آمده بودند.بین نماز چند دقیقه ای حاج آقا صحبت کردند.
شب هوای تیلک سرد بود وقتی منزل خاله رسیدم چراغ والر روشن بود. من از فرط خستگی بعد شام نفهمیدم کی خوابیدم. صبح زود بعد از نماز دیگر خوابم نبرد و قبل طلوع آفتاب رفتم بیرون از مسیر "کرسمینک" و "گلچالون"به" غلیک دره" رفتم.

خانه های گلی قدیمی
هوا صاف بود و خورشید هنوز طلوع نکرده بود. صدای قلیان آب از دره با نوای پرندگان تنها چیزی بود که شنیده میشد.اکسیژن طبیعی صددرصد با هوای خنک بسیار مطبوع روحم را جلا میداد.





کرسمینک


گل چالون

نمای زیبا از چهار نو از بالای قلیک دره



کوچه های تنگ تیلک


بیش ازیکساعتی دور زدم و از طبیعت بکر بهره بردم . میدانستم وقتی به مشهد برگردم همش دود است و صدای بوق و...
در برگشت بطرف محل از بالای بلندی بخوبی میتوانستم ساختمانهای قدیمی با سقف تخته ای و سر در های زیبا را در کنار ساختمانهای امروزی ببینم. خانه های گلی که فکر میکنم چند سال بعد که به تیلک بیائیم دیگر اثری از آنها نباشد.
بعد از صبحانه باتفاق حاج وجی سری به منزل قدیم زدیم . خانه مان در کنار حمام تیلک قرار دارد. چیزی از آن نمانده فقط نیم متری از دیواراش مانده بود. با داسی که داشتیم علف و آشغال های آن را جمع کردیم و به اخوی گفتم که دیگر وقت بنای جدید است. خدا کمک کند انشاءاله شروع به ساخت منزل تیلک کنیم.





بعد هم سری به منزل غلام نصیریان که از فامیل نزدیک پدریمان است زدیم. منزل آقای نصیریان از آن خانه های سبک قدیمی است. ساختمانی با بنای گلی و با یک راهرو حدود دو متری "سفدله" كه بعد آن به اطاق حدود ۴در ۶ متری میرسی .سقف داخلی خانه همه از الوارهای مرس دست تراش که کاملآ از دود کله (اجاق) سیاه شده بود، پوشانده شده بود. چند تا تاکو (تاقچه) در ديوارها تعبيه شده بود که فانوس و لمپا و وسايل ضروري در آن قرار داشت. تاكو ها با پرده سفيد رنگ گلدوزي شده . پوشانده شده بود. آقای نصیریان باتفاق خانم داخل اطاق نشسته بودند و رادیو هم روشن بود.

آقای نصیریان و خانمشان در عکس زیر





اعلامیه مراسم ختم سومین روز مرحوم ابراهیم حاجیان تیلکی هم متاسفانه که در اثر ابتلا به بیماری در سال ۱۳۸۹ فوت کرده بود بر روی دیوار هنوز مانده بود.
بعد از سلام و احوالپرسی مفصل و پذیرائی از ما معاینه اش کردم .به آرتروز شدید پا مبتلا بود و همین زمین گیرش کرده بود. کلی از قدیم تیلک برای ما گفت. با غلام عمو خداحافظی کردیم.بر خلاف سالهای قبل که درختان آلوچه قدرت تحمل بارشان را نداشتند امسال نه از گردو خبری بود و نه از آلوچه و "کندس" و "تله سه" و....
باتفاق اخوی سری هم به مزار تیلک زدیم.و بر سر مزار تمامی رفتگان و بخصوص پدر بزرگ مادریمان "محمد حسین اسدی" فاتحه خواندیم. همانطوری که قبلآ هم گفته بودم مزار تیلک قدمتی طولانی دارد و از سنگهای قبری که اتفاقآ چند تائی هم سالم مانده نشان از قدمت آن دارد. مزار شیخ موسی عارف تیلک و ولي عمو هم در این قبرستان است.





بعد از نماز ظهر قصد زیارت منزل شریف آیت اله ملا عبداله شریعتمدار نمودم. که درتیلک مشهور به "گد آقا" میباشد. ایشان در بالا محله و در خانه ای کوچک زندگی میکردند. منزلی کوچک با سقفی کوتاه که بسختی متراژ آن به ۱۵ متر میرسد. علت سقف کوتاه منازل قدیمی برای گرم کردن آن در زمستان بوده است.
در همین منزل محقر و کوچک انسانی رشد و تعالی نموده که درجات بالای علمی آنزمان را کسب و به درجه اجتهاد رسیده است. گرچه اطلاعات دقیقی از این عالم فرزانه وجود ندارد ولی بسیاری ازگفته ها ي عاميانه هم بنظر درست نمیباشد. سند زیر گویای یک واقعیت است که ایشان دارای فرزندی عالم بوده است. متاسفانه باید گفت بعد از این علما تیلک دچار رکود علمی و فرهنگی شده بود بطوریکه هیچ کتاب علمی قابل چاپ و حتی زندگینامه از این عزیزان موجود نمیباشد. شایدم باشد و ما در زمینه جمع آوری این اسناد کوتاهی کردیم.

درب حیاط آیة اله شریعتمدار

ورودی منزل آیة اله شریعتمدار

فضای داخل منزل آیة اله شریعتمدار

در مقاله ای که از آقای ازنی در اینترنت بود ، دیدم همان نقل و قول عامیانه مردمی را نقل کرده بودند که ایشان فرزندی نداشت. بنده به ایشان میل زدم و گفتم که آنچه که نوشتید خلاف واقعیت است. و من سندی دارم که عنوان میکند از ایشان فرزندی بنام ملا محمد علی که بر کتاب پدر خود ملا عبداله را وقف نموده است.. زمان نوشته هم برمیگردد به سال ۱۲۷۲ هجری قمری یعنی ۱۴ سال بعد از کتابت پدر ارجمندشان ملا عبداله شریعتمدار. دو رکعت نماز زیارت برسم تمام تیلکیهای عزیز که در این مکان میخوانند ٬ خواندم.


بعد نهار و کمی استراحت هوا کم کم داشت ابری میشد. ترس از بارندگی وخراب شدن جاده بعد از خداحافظی از خاله جان بسمت ساری حرکت کردیم. الحمدلله به باران نخوردیم و فقط از کنار ابرها آماده باریدن رد شدیم.


آقای محمدرضا صالحی

حاج وجی و آقای نوری

آقای نصیریان

مشهدی مرصع زن مرحوم اسداله غلامی




عکس قارچ های زیبائی که در مزار رشد کرده بودند.
شاید اگر جاده کمی بهتر بود میشد زمان بیشتری را در تیلک سپری کنیم.در هر حال من عاشق وطنم تیلکم .در مطبم هم یک تصویر زیبا به ابعاد۹۰ در ۷۰ جلوی رویم قرار دارد. در حقیقت هر روز صبح دارم تیلک را میبینم و با دیدن خانه ها و کوه ها و ابرهای قشنگش لذت میبرم.
باید تیلک را ساخت .چون ارزشش بیش از اینهاست.
و این در گرو همت من و تو دوست تیلکی من است.

من در کنار برادرم حاج وجی و مادرم حاجیه لیلا اسدی

روستای آتنی







































































































